تبلیغات
آلاء - لحظه ای غفلت
چهارشنبه 5 دی 1386  11:12 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 5 دی 1386 11:12 ق.ظ
نوع مطلب: آنچه گذشت ،

(این پست فقط یه خاطره ست و ممکنه ارزش علمی مثل پستهای دیگه نداشته باشه)

بعد مدتها _حدود دوسال_ بابای مامانم از روستا اومده بود بهمون سر بزنه ، با یه زحمتی پیدا کرده بود خونمونو ، آخه خونه فعلی رو یه ساله خریدیم اون هم تو یه شهر دیگه غیر از زادگاهمون.
خلاصه دیشب _مثل همیشه که میومد خونمون_ منو گرفته بود به حرف ، از مسائل دینی گرفته تا سیاسی و ...

میگفت : تو شبانه روز سه ساعت وقت فضیلت برای نماز داریم باباجون ،  از وقت نماز هر اذان بمدت یه ساعت و میگفت سعی کن نمازات رو سر موقع بخونی ....

ما هم که ختم این حرفا بودیم! اما خب فقط سر تکون میدادیم و تایید میکردیم و لاجرم میگفتیم درسته.

قسمت ناراحت کننده ماجرا که الان بعد از یه روز باز هم شدیدا رو اعصابم تاثیر گذاشته این بود که تماسی تلفنی داشتم با خواهرم که الان درس میخونه.

اونم وقتی شنید بابابزرگ اومده خیلی خوشحال شد و با تعجب پرسید ایشالله که زیاد اذیت نشده برا پیدا کردن آدرس ؟ گفتم نه یه جوون با معرفت پیدا شده و با موبایلش زنگ زده خونه مون رفتیم جلوش.

بعدش به بابا بزرگ گفتم : لیلائه ، باهاش حرف نمیزنین ؟

گوشی رو گرفت دستش و گفت : سلام لیلا خانم ، خوبی ، بچه هات سلامتن ؟

مامانم در گوشش گفت : لیلا دخترمه نه لیلای دختر عموم! الان دانشگاهه.

پیرمرد کلی فکر کرد (کاملا معلوم بود که اصلا یادش رفته من یه خواهر هم دارم!) و بعد دوباره سلام و احوالپرسی کرد ؛ سلام لیلا خانم ، خوبی ؟ درساتو خوب بخون ، کاری نداری ؟ خداحافظ !

بعدش نشست و فکر کرد. گفت کدوم شهره ، کدوم دانشگاهه ؟ گفتم تهرانه ، دانشگاه شریف ، نزدیک میدون آزادی

بعدش با شیطنت بچه گانه (+ 1% لحن همراه با ناراحتی) گفتم یعنی شما این همه به ما سر میزدی ، با لیلا حرف میزدی ، یادت نبود که من یه خواهری دارم به اسم لیلا ؟!

بنده خدا خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین ، حتی پیشانیشو دیدم که عرق کرده ، امیدوارم که خدا منو ببخشه ، هنوز هم بعد از یک روز نمیتونم اون لحظه رو از جلوی چشام دور کنم ، خودمو سرزنش میکنم ؛ این چه غلطی بود کردی علیرضا ، این چه حرفی بود زدی ؟ حساب این همه کهولت سن پیرمرد رو نکردی ؟

شهوت فقط شهوت جنسی نیست ، این که من هر غلطی دلم میخواد بکنم و هر حرفی هم خواست بزنم هم میشه یه نوع شهوته.

از امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده که : ربّ شـهوة ساعة تورث حزنا طویلا ، چه بسیار شهوتی که لحظه ای نمیکشد اما اندوهى طولانى به بار آورد.

این نمونه ای از شهوت و حزنش بود تو این دنیا ، خدا به داد اون دنیایی هاش برسه.

لینکهای امروز :

سلام زبان !
شب 14 ذی‌الحجه و «شق‌القمر»
تصاویر زیبایی از مکه و حاجیان
مسیحیان از واژه الله استفاده نکنند!
اشتباه عربستان در تعیین روز عید سعید قربان
ادعای جدید اسرائیلی ها: حاج محمود ترسناک است!
تحقیقی پیرامون واژۀ «سماء» در قرآن و پاسخ به شبهات سایت افشا
یك مقام قضایی: زنان امروز تخم‌مرغ بلد نیستند بپزند، حق طلاق هم می‌خواهند!

 

   


نظرات()