تبلیغات
آلاء - امام علی فرزند حسین علیه السلام
سه شنبه 9 بهمن 1386  05:01 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نعمت ولایت ،

برای امتثال امر جواد عزیز ، نکاتی از زندگی حضرت سجاد علیه السلام را از کتابی با نام «زندگانی علی ابن الحسین علیه السلام» برایتان نقل میکنم ، این کتاب نوشته همشهری نوگذشته ام ، علّامه ی سید ، جعفر شهیدی است که همزمان با فوت حجة الاسلام مجتهدی ، رحلت فرمودند.

1. مادر بودن «شهربانو» دختر یزدگرد برای امام چهارم ، در باور عموم چنان مسلم و بدیهی است که گویی منکر آن در این جهان سزاوار لعن و در آن جهان در آتش مخلد خواهد بود اما با مراجعه به منابع محدثان و مورخان و واکاوی آنها با قرینه های خارجی میبینیم که داستان شهربانو مصداقی از این ضرب المثل عربی است که « رُبّ مَشهُور لا اصل لَه » چه بسیار مشهور هایی که هیچ اصلی ندارند.

2. سید سجاد در سخنانی به منهال میگوید : « ما چون بنی اسراییل میان فرعونیانیم که مردان ما را میکشند و زنان ما را زنده نگه میدارند. عرب بر غیر عرب میبالید که محمد از آنهاست ، قریش بر اعراب دیگر میبالید که محمد از قریش است و ما خاندان پیامبر ، اینگونه دستخوش قتل و غارت شده ایم. »

3. یزید فردی سگ باز و میمون باز بود و میگساری سرگرمی او. ناپختگی و نفهمی بیشتر او را میتوان در عدم مراعات رفتارش در مدت حضور اهل مدینه در کاخش مشاهده کرد. اهل دمشق که از اسلام و سنت پیامبری چیزی به چشم ندیده بودند خیال میکردند اسلام و حاکم اسلامی همین باید باشد که یزید هست اما در زمانی که مهاجر و انصار مدینه ، به عنوان مهمان در کاخ وی بودند ، اگر ذره ای عقل میداشت ، کمی مراعات میکرد اما او نه دین را میشناخت و نه مردم را. یزید ملعون هر چند به آنان بخششهای فراوانی کرد اما رفتار پست وی باعث شد که نمایندگان مردم مدینه وقتی به شهرشان برگشتند در مسجد پیغمبر فریاد برآوردند که : ما از نزد کسی میآییم که دین ندارد ، شراب مینوشد ، طنبور مینوازد ، سگ بازی میکند و شب را با مردمان پست و کنیزان آوازه خوان بسر میبرد. پس از آن مردم شهر بنی امیه را (که شمارشان به 1000 تن میرسید) محاصره و بیرون راندند ، در این روزها بود که مروان ملعون به نزد عبدالله (پسر عُمر) و از وی خواست از خانواده اش نگهداری کند اما وی نپذیرفت ، مروان به امام زین العابدین پناهنده شد و امام با بزرگواری خاص خود پذیرفت که خانواده مروان همراه با خانواده وی زندگی کنند. (واقعا فرق از کجاست تا به کجا)

4. خبر شورش مردم مدینه که به یزید علیه اللعنة ، رسید ، لشگری را فرستاد که از سوی «حرّه» بر سر مردم این شهر یورش بردند که به واقعه اسفناک حرّه مشهور است ، سکوت مردم مدینه و مکه و سایر مسلمانان در این برهه عجیب است ، بفرض که حکومت اسلامی اجازه داشته باشد شورشیان را سر جای خود بنشاند ، اما قتل عام یک شهر با کدامیک از ابواب فقه شیعه سازگاری دارد ؟ شهری که سالمندانش بچشم خود رفتار پیامبر را درک کرده اند. شگفت اینجاست که فرمانده یزید پس از این غارت میگوید : « خدایا پس از شهادت به یگانگی تو و نبوت محمد ف هیچ یک از کارهایم را که کرده ام باندازه کشتار مردم مدینه دوست نمیدارم و در آخرت به مزد هیچ عملی چون اینکار چشم نخواهم دوخت. »
پس از مدینه ، به مکه یورش بردند و شهر را زیر سنگهای منجنیق قرار دادند که آتش سوزی و ویرانی خانه کعبه نیز مربوط به همین واقعه است. در این حین بود که خبر سقط شدن یزید (در 38 سالگی) بگوش آنان رسید و آنان که نمیدانستند برای چه کسی باید بجنگند! به شام بازگشتند. پس از یزید پسر معاویه ، مردم شام با معاویه پسر یزید بیعت کردند اما حکومت وی هم دیری نپایید و دوباره آشوبهایی شروع شد.

5. در اینجا مردی قیام کرد که برای همیشه نام خود را در تاریخ ثبت کرده : مختار پسر ابوعبیده ثقفی
درباره مختار ثقفی و انگیزه های قیامش نظرات مختلفی بیان شده تا جاییکه دانشمندان شیعه طبقه اول و دوم درباره او نظر مساعدی ندارند اما متاخرین او را به نیکویی ستوده اند. خود حضرت سجاد نیز زمانی که مختار سر ابن زیاد و عمر سعد را برای امام آورد امام به سجده افتاد و برای مختار دعای خیر کرد. اما آنچه مسلّم است آنکه امام به دعوت مختار برای رهبری شیعیان روی خوش نشان نداده است ، لذا مختار به سراغ محمد حنفیه فرزند امیرالمومنین رفت و وی پذیرفت ، مختار هم وی را مهدی امت! خواند و فرقه کیسانیه نیز از همینجا متولد شده.
سال بعد سر مختار پیش روی مصعب ابن زبیر و پنج سال بعد سر زبیر پیش روی عبدالملک قرار گرفت و در این مدت مردم از آشوب و حاکمان ظالم و خونریز ، یک لحظه در امان نبودند.
شاید بپرسید جامعه اسلامی در برابر کردارهای زشت آنان چه کرد؟ پرسشی بجاست اما پاسخ آن دشوار نیست : همان کاری که همیشه کرده است ؛ همان کاری که همیشه میکند.

بدلیل طولانی شدن از بقیه اش صرف نظر میکنم.

   


نظرات()   
نمایش نظرات 1 تا 30